هنگامی که مرورگر خود را باز میکنید بهعنوان یک کاربر مدرن اینترنت بهطور طبیعی به سراغ اینستاگرام یا پلتفرمی مشابه میروید؛ سایتی که ابتدا برای ارتباط با دوستان و خانواده یا ایجاد روابط جدید به آن پیوستهاید.
اما پلتفرمی که زمانی پر از دعوتنامههای تولد، عکسهای سفر و بهروزرسانیهای شخصی بود اکنون به چیزی غیرقابلتشخیص تبدیل شده است. صفحه شما پر شده از افراد ناشناسی که درباره موضوعات عجیب و غریب خشمگینانه اظهارنظر میکنند، میمهای سیاسی که شما را ترغیب به حمایت یا مخالفت با یک موضوع خاص میکنند و تحلیلگرانی که ادعا میکنند جدیدترین فیلم هالیوود نشانه سقوط تمدن غرب است. در میان همه اینها بخش نظرات بیشتر به یک هرجومرج بینظم شباهت دارد تا بحثی منطقی میان افراد واقعی.
ممکن است به فکر ترک شبکههای اجتماعی یا یافتن جایگزینی برای آن بیفتید اما بهسرعت با یک مشکل مواجه میشوید: سالها شاید حتی دههها از عمر خود را صرف تولید محتوا، اشتراکگذاری عکسها، ویدئوها و ایجاد خاطرات کردهاید. فهرست دوستانتان نیز یک مجموعه ارزشمند از اطلاعات شخصی است که با حذف حساب خود برای همیشه از دست خواهد رفت.
با وجود اینکه این دادهها حاصل فعالیتهای شما هستند و به شما تعلق دارند اما همواره در چارچوب بسته فیسبوک باقی خواهند ماند. ترک فیسبوک یا هر پلتفرم اجتماعی دیگری به معنای رها کردن تمام اطلاعات و محتواهای شما در همان پلتفرم است درحالیکه شما مجبورید به یک سرویس جدید مهاجرت کنید.
و از جایگزینها چه خبر؟ چه اتفاقی برای چرخهای افتاد که کاربران را از مایاسپیس به بیبو، سپس به فیسبوک و سپس به اینستاگرام منتقل کرد؟
واقعیت این است که این چرخه متوقف شده زیرا ترک یک پلتفرم که افراد سالها در آن سرمایهگذاری کردهاند دشوار شده است. اگر حتی تلاش گوگل برای راهاندازی شبکه اجتماعی نتوانست کاربران را از فیسبوک جدا کند، چه امیدی برای سایر رقبا باقی میماند؟
با توجه به این واقعیت تلخ باید پرسید آیا این همان اینترنتی است که قرار بود داشته باشیم؟
تیم برنرز-لی، مخترع شبکه جهانی وب، چنین نظری ندارد. در مقالهای که اخیراً در فایننشال تایمز منتشر کرده او چنین نوشته است که مردم گاهی از او میپرسند که بعد از ۳۵ سال، شبکه جهانی وب را چگونه ارزیابی میکند و باید اعتراف کند که مانند آنها نگرانیهایی دارد؛ نگرانیهایی از دو جنبه: ناکارآمدی برخی از بخشهای آن و همچنین حسرت، چالشی برای تحقق وعدههایی که هنوز به وقوع نپیوستهاند.
اگرچه برنرز-لی مخترع اینترنت نیست اما او سیستمی را ایجاد کرد که امروزه تجربه آنلاین ما را شکل میدهد. از نگاه او، اینترنت امروزی با آنچه که در ابتدا تصور میشد تفاوت بسیاری دارد و تحت سلطه انحصاراتی قرار گرفته که آزادی کاربران را محدود کرده است.
او توضیح میدهد که ما به هر پلتفرم اجتماعی اجازه دادیم که دیوارهای غیرقابل عبوری برای دادههای ما بسازد. ما هرگز اصرار نکردیم که بتوانیم عکسهای فیسبوک خود را با همکارانمان در لینکدین به اشتراک بگذاریم. ما درخواست نکردیم که بتوانیم از یک هویت یکسان در اینستاگرام، ایکس (توییتر سابق) و ردیت استفاده کنیم.
ممکن است ایده کنترل شخصی دادهها بر روی پلتفرمهای مختلف برای بسیاری از کاربران جدید باشد زیرا ما آنقدر به سپردن مالکیت محتوای خود به شرکتهای بزرگ عادت کردهایم که تصور دنیایی متفاوت دشوار به نظر میرسد. اما برنرز-لی یادآوری میکند که چنین چیزی ممکن است.
برای مثال، در مورد ایمیل این اتفاق نیفتاده است. کاربران جیمیل مجبور نیستند که فقط با کاربران دیگر جیمیل ارتباط برقرار کنند. آنها میتوانند بهآسانی به آدرسهای یاهو یا اوتلوک ایمیل ارسال کنند. این تعاملپذیری (interoperability) از ابتدا در ساختار ایمیل وجود داشته است و همین امر موجب کارایی بیشتر آن شده است.
برنرز-لی در مقاله خود یک راهحل پیشنهاد میکند: Solid، مجموعهای از استانداردهای داده و ابزارهای نرمافزاری که اطلاعات کاربران را در پادهای شخصی ذخیره میکند. این فناوری به کاربران امکان میدهد که کنترل کاملی بر دادههای خود داشته باشند و تصمیم بگیرند که کدام سرویسها به آنها دسترسی داشته باشند.
اما پیشنهاد او دیرهنگام است؛ زیرا راهحلهای غیرمتمرکز واقعی مدتهاست که وجود دارند.
در واقع، دیدگاه برنرز-لی شباهت بسیاری به اصولی دارد که حامیان بلاکچین BSV مطرح کردهاند. BSV از همان ایدهای استفاده میکند که Solid به دنبال آن است. کاربران کنترل دادههای خود را در دست دارند و پلتفرمها فقط در صورت مجوز به آنها دسترسی پیدا میکنند.
بااینحال، BSV دارای یک مزیت اساسی نسبت به Solid است؛ مقیاسپذیری. برخلاف بلاکچینهای دیگر که ظرفیت تراکنشهای خود را محدود میکنند، BSV امکان پردازش تعداد نامحدودی از تراکنشها را فراهم میآورد و در نتیجه، تمرکززدایی واقعی را حفظ میکند.
در مقابل، بیتکوین (BTC) در مواجهه با افزایش پذیرش، با مشکلات مقیاسپذیری مواجه شد و مجبور شد به راهحلهای متمرکز مانند «لایه دوم» متوسل شود که اساساً با پردازش تراکنشها در سرورهای خصوصی آنها را بهصورت دستهای روی بلاکچین ذخیره میکند اما این دقیقاً بر خلاف فلسفه تمرکززدایی است.
یک سیستم واقعاً غیرمتمرکز باید از ابتدا مقیاسپذیر باشد؛ ویژگیای که BSV از ابتدا به آن توجه کرده است.
بااینحال، پیام اصلی برنرز-لی همچنان معتبر است. اینترنت شکسته شده است و تنها راه اصلاح آن، مطالبه تغییر از سوی کاربران است. هرچه چهرههای شناختهشدهتری بر این موضوع تأکید کنند به آیندهای غیرمتمرکز و تحت کنترل کاربران نزدیکتر خواهیم شد.