رقابت چین و ایالات متحده بر سر هوش مصنوعی فراتر از فناوری صرف است و به مدلهای حکمرانی، اقتصاد و قدرت جهانی گره خورده است. مقامهای محلی در شهرهای مختلف چین با اختصاص صدها میلیون دلار یارانه و سرمایهگذاری مستقیم تلاش میکنند مراکز هوش مصنوعی ایجاد کنند؛ از حمایت مالی از شرکتهای نوپا گرفته تا راهاندازی شهرکهای نوآوری و تأمین فضای اداری ارزان. این رویکرد ادامه همان الگوی شناختهشدهای است که در صنایع دیگر موفق بوده است؛ دولت نقش مشوق، سرمایهگذار و حامی را همزمان ایفا میکند.
با این حال، هوش مصنوعی با صنایع سنتی تفاوت دارد. نوآوری در این حوزه کمتر با دستور و برنامهریزی متمرکز پیش میرود. در مقابل، در آمریکا دولت عمدتاً تلاش میکند مانعتراشی نکند و اجازه دهد بازار سرمایه و شرکتهای نوآور مسیر را تعیین کنند. به این ترتیب، رقابت هوش مصنوعی به تقابل دو نظام تبدیل شده است؛ تمرکزگرایی دولتی در چین در برابر اکوسیستم غیرمتمرکز و متکی به بخش خصوصی در آمریکا.
اهمیت این رقابت بسیار بالاست، زیرا هوش مصنوعی میتواند تقریباً همه جنبههای زندگی، از اقتصاد و دیپلماسی تا امنیت و توان نظامی، را دگرگون کند. برای چین، این رقابت جنبه حیاتی دارد. با کند شدن موتور رشد اقتصادی و افزایش نارضایتی اجتماعی، امید آن است که هوش مصنوعی بدون تغییرات سیاسی پرهزینه، رشد را احیا کند. شکست در این مسیر میتواند شکاف میان دولت و جامعه را عمیقتر کند.
راهبرد دو کشور نیز متفاوت است. در آمریکا تمرکز اصلی بر ساخت مدلهای هرچه بزرگتر و قدرتمندتر است تا همزمان پذیرش عمومی و سودآوری سرعت بگیرد و در نهایت به هوش عمومی مصنوعی نزدیک شود. در چین فرض غالب این است که مدلها هماکنون نیز برای ایجاد ارزش اقتصادی کافی هستند و باید هرچه سریعتر در همه صنایع، دستگاههای دولتی و حتی نیروهای نظامی به کار گرفته شوند.
دولت چین طی حدود یک دهه گذشته دستکم ۲۰۰ میلیارد دلار برای حمایت از هوش مصنوعی هزینه کرده و با احتساب صنایع مرتبط، این رقم به بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار میرسد. با وجود این، محدودیتهای ساختاری اقتصاد چین، از جمله نظام مالی بسته و تردید نسبت به بخش خصوصی، جذب سرمایههای بزرگ را دشوار کرده است. در نتیجه، شرکتهای آمریکایی توانستهاند چندین برابر رقبای چینی در زیرساختهای حیاتی مانند مراکز داده سرمایهگذاری کنند.
افزون بر این، محدودیتهای آمریکا در فروش تراشههای پیشرفته به چین، دست شرکتهای چینی را بسته است؛ زیرا صنعت نیمههادی داخلی هنوز جایگزینهای همسطح تولید نمیکند. این کمبودها باعث شده عملکرد بسیاری از مدلهای آمریکایی برتر ارزیابی شود و خطر عقبماندن چین وجود داشته باشد.
با این همه، رقابت پایان نیافته است. شرکتهای چینی نشان دادهاند که با منابع کمتر نیز میتوانند مدلهایی رقابتی بسازند و با رویکرد متنباز، هزینه استفاده و توسعه را کاهش دهند. تمرکز بر کاربردهای عملی و روزمره، از خودرو و عینک تا اسباببازی و ابزارهای اداری، به چین امکان داده است دامنه استفاده از هوش مصنوعی را سریعتر گسترش دهد و حتی کاربران خارج از این کشور را جذب کند.
در نهایت، روشن نیست کدام رویکرد پیروز خواهد شد. شاید ترکیب هزینهکرد دولتی، متنباز بودن و تمرکز بر کاربردهای عادی به نفع چین تمام شود؛ یا شاید تنوع بالای کاربردهای هوش مصنوعی اساساً این رقابت را به بازی برد-برد تبدیل کند. آنچه مسلم است، کنار گذاشتن هیچیک از دو طرف در این رقابت پرمخاطره عاقلانه نیست.









